مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
283
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
پروردگار درين است كه تو از وظيفهء خويش بيرون نروى و شيوهاى كه سبب خشنودى خداست ، فرونگذارى و در طاعت الهى ، تقصير و كوتاهى نكنى . من چند روزى است كه ترا مىبينم پدر خويش فراموش كردهاى و وصيتهاى او را از ياد برده و عهد و پيمان او شكستهاى و پندهاى او ضايع كرده و از عدل و انصاف دور ماندهاى و نعمتهاى خداى تعالى بخاطر نميآورى و شكر آنها نمىكنى . ملك پرسيد : اين سخنان را سبب چيست ؟ شماس جواب داد : سبب اينست كه تو كارهاى مملكت ترك كردى . و گفتهاند كه : اصلاح دين و مملكت و رعيت و محافظت آنها بر ملك فرض است . اى ملك ، مرا راى اينست كه در عاقبت خود ، نكو نظر كنى و بلذات فانى كه آدمى را بورطهء هلاكت مىاندازد ، مايل نشوى . كه به تو برسد آنچه بصياد رسيد . ملك پرسيد : چگونه بوده است حكايت ؟ شماس جواب داد : اى ملك ، شنيدهام كه صيادى به عادت معهود بكنار نهرى برآمد كه ماهيان صيد كند . چون بكنار نهر رسيد و بجسر برشد ، يكى ماهى بزرگ ديده ، با خود گفت : اين ماهى ببايد گرفت . كه او چند روزى مرا از صيد بىنياز خواهد كرد . آنگاه جامه بركند و از پى ماهى به آب اندر فروشد . آب ، او را بسرعت هميبرد تا بماهى رسيده ، ماهى را بگرفت . پس از آن نگاه كرده ، خود را از كنار دور يافت . دل بر آن ننهاد كه ماهى را ترك كرده ، خود بازگردد . از غايت حرص با دو دست ، ماهى را گرفته ، تن خود را از جريان آب بشنا كردن بگذاشت و پيوسته آب ، او را همىبرد تا بغرقابى رسيد كه هيچكس از آنجا خلاصى نتوانست يافت . آنگاه فرياد برآورده ، گفت : غريق را دريابيد و او را نجات دهيد . پارهاى مردم از دريائيان بسوى او آمدند و به او گفتند : تو كيستى و از بهر چه خود را بمكانى خطرناك انداختى ؟ صياد گفت : من آن كسى هستم كه راه نجات و طريق واضح ترك كرده و به پيروى هوا ، خويشتن را بمهلكه انداختم . گفتند : اى صياد ، چرا تو راه نجات ترك كردى و خويشتن بدين ورطه انداختى ؟ و حال آن كه تو ميدانستى كه هيچكس بدين مكان داخل نمىشود كه بسلامت تواند رست .